زیر سیگاری

این شعر

یک زیر سیگاری ست!

مرا

در آن خاموش کرده اند،

بهمین خاطر

خاکسترش مایل بخون است

یک نفر

مرا مثل سیگاری

روی لبش گذاشت و

تا انتها کشید...

(رسول یونان)

دنیای من

تو نیستی

اما من برایت چای می ریزم

دیروز هم که نبودی

برایت بلیط سینما گرفتم

دوست داری بخند

دوست داری گریه کن

و یا دوست داری

مثل آینه مبهوت باش

مبهوت من و دنیای کوچکم

دیگر چه فرق می کند

باشی یا نباشی

من با تو زندگی می کنم...

(رسول یونان)

نبرد زندگی

زندگی را دوست باید داشتن

بذرِ ناز و نوش در دل کاشتن

در نبرد زندگی باید چو شیر

دست در تسخیر جنگل داشتن

مرد میدان عمل باید شدن

سختها را جمله سهل انگاشتن

با سری پر شور و عزمی سینه جوش

پای در راه طلب بگذاشتن

در گلستان فرح پروانه وار

بوسه از رخسار گل برداشتن

با شهامت در مصافِ زندگی

رایت فتح و ظفر افراشتن

از پیِ به زیستن بر جسم و جان

دیدبانی از خرد بگماشتن

بر دل از عشق و امید و آرزو

پرنیان ها روی هم انباشتن

کام اگر نشکفت باری با خیال

خویشتن را کامران پنداشتن

(ادیب برومند)