هرچه از ابتکارات و هنرنمایی های سعدی گفته شود بازهم کم است. یکی از ابتکارات سعدی سرودن قصیده های اخلاقی است. او نخستین کسی است که با به کار بردن مضامین اخلاقی ، قصیده را متحوّل ساخت و تا کنون هیچ شاعری در این شیوه نتوانسته به ساحت وی نزدیک گردد.
قصیده ی زیر بی شک یکی از شاهکارهای سعدی در این زمینه است:
ایّها النّاس ، جهان جای تن آسانی نیست مرد دانا به جهان داشتن ارزانی نیست
خفتگان را چه خبر زمزمه ی مرغ سحر حیوان را خبر از عالم انسانی نیست
روی اگر چند پریچهره و زیبا باشد نتوان دید در آیینه که نورانی نیست
داروی تربیت از پیر طریقت بستان کآدمی را بتر از علت نادانی نیست
شب مردان خدا روز جهان افروز است روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست
پنجه ی دیو به بازوی ریاضت بشکن کاین به سرپنجگی ظاهر جسمانی نیست
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست
حذر از پیروی نفس که در راه خدای مردم افکن تر از این غول بیابانی نیست
عالم وعابد و صوفی همه طفلان رهند مرد اگر هست به جز عارف ربّانی نیست
با تو ترسم نکند شاهد روحانی روی کالتماس تو به جز لذت نفسانی نیست
خانه پر گندم و یک جو نفرستاده به گور برگ مرگت چو غم برگ زمستانی نیست
ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست
آخری نیست تمنای سر و سامان را سر و سامان به از این بی سرو سامانی نیست
آن کس از دزد بترسد که متاعی دارد عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست
و آنکه را خیمه به صحرای قناعت زده اند گر جهان لرزه بگیرد غم ویرانی نیست
یک نصیحت ز سر صدق جهانی ارزد مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست
حاصل عمر تلف کرده و ایام به لغو گذرانیده ، به جز حیف و پشیمانی نیست
سعدیا گر چه سخندان و مصالح گویی به عمل کار برآید به سخندانی نیست
تا به خرمن برسد کشت امیدی که توراست چاره ی کار به جز دیده ی بارانی نیست
گر گدایی کنی از درگه او کن باری که گدایان درش را سر سلطانی نیست
یا رب از نیست به هست آمده ی صنع توایم وآنچه هست از نظر علم تو پنهانی نیست
گر برانیّ و گرم بنده ی مخلص خوانی روی نومیدیم از حضرت سلطانی نیست
نا امید از در لطف تو کجا شاید رفت؟ تو ببخشای که درگاه تو را ثانی نیست