عشق تو ...
عشـــق تو درآمد ز دلم صبـر بــه در شد احــــــوال دلـــم بـاز دگـــر بــاره دگــر شد
عهدی بُد و دوری که مرا صبر و دلی بود آن عــهد به پای آمد و آن دور به ســر شد
تـا صاعقه ی عشق تـو در جان من افتاد از واقــعـه ی مــن همه آفــاق خبــر شد
تـا بـــاد دو زلفین تــو را زیــر و زبــر کـرد از آتـــش غـیـرت دل مـن زیــر و زبــر شد
در حسرت روزی که شود وصل تو روزی روزم هــمـه تــاریــک بر امـــید مــگـر شد
بــد بـــود مـرا حـال بر آن شـکـر نکـردم تا لاجـــرم آن حــال که بــد بـــود بـتر شد
هان ای دل خـاقانی خرسند همی باش بـر هرچه خــداوند قـلم رانـــد و قـدر شد
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 14:4 توسط اشکان فاضلیان
|